بازخوانی واقع گرایی تهاجمی در عصر جنگ های ترکیبی و هیبریدی
دوره 2، شماره 3، 1405، صفحات 330 - 340
1- کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز
چکیده :
نظام بینالملل معاصر شاهد دگرگونی بنیادین در ماهیت منازعات است. با پایان جنگ سرد و افزایش هزینههای فاجعهبار تقابل نظامی مستقیم، قدرتهای بزرگ راهبرد خود را به سوی مناطق خاکستری و نبردهای غیرمستقیم تغییر دادهاند. در این محیط پرآشوب، بازخوانی نظریه واقعگرایی تهاجمی به عنوان یکی از ستونهای تحلیل سیاست قدرت، ضرورتی انکارناپذیر است. مقاله مروری حاضر با رویکردی توصیفی و تحلیلی، تلاش میکند تا گزارههای اصلی این نظریه، از جمله بیشینهسازی قدرت و هژمونیطلبی را در بستر جنگهای هیبریدی و ترکیبی بازتفسیر نماید. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که مفروضات جان مرشایمر درباره میل دولتها به بقا و افزایش قدرت همچنان معتبر است، اما ابزارهای دستیابی به این اهداف کاملاً دگرگون شدهاند. امروز، توانمندی تهاجمی دیگر صرفاً در ارتشهای منظم و تسلیحات هستهای خلاصه نمیشود، بلکه حملات پیچیده سایبری، تحریمهای فلجکننده اقتصادی، عملیات شناختی عمیق و بهرهگیری از نیروهای نیابتی، به عنوان بازوهای اجرایی واقعگرایی تهاجمی عمل میکنند. دولتها دریافتهاند که در فضای درهمتنیده کنونی، تسلط بر افکار عمومی، شبکههای داده و نهادهای بینالمللی، به مراتب کارآمدتر از اشغال سرزمینی است. رقابت قدرتهای نوظهور مانند چین با ایالات متحده و همچنین کارزارهای همهجانبه علیه جمهوری اسلامی ایران، نمونههای بارزی از موازنهگری هیبریدی محسوب میشوند. نتیجه آنکه، واقعگرایی تهاجمی نمرده است، بلکه با ارتقای روششناختی و انطباق با فناوریهای نوین، به شکل جنگهای ترکیبی درآمده است. برای تضمین امنیت ملی در این شرایط، کشورها نیازمند گذار از نگاه تکبعدی نظامی به سمت ایجاد تابآوری همهجانبه، تقویت پیوند دولت با ملت و توسعه دیپلماسی شبکهای برای خنثیسازی تهدیدات پیچیده ترکیبی هستند.
کلمات کلیدی :