بررسی نقش سرکوب ایلات، عشایر و اقوام در تکوین نظم سیاسی مدرن دوره پهلوی اول (کارکرد جنگ برای استقرار دولت مرکزی)
دوره 2، شماره 2، 1404، صفحات 142 - 158
نویسندگان : سیده فریده علوی مهریان* 1
1- کارشناس ارشد علوم سیاسی، دانشگاه یاسوج، استان کهگیلویه و بویر احمد، ایران،
چکیده :
دهه‌ی نخست سلطنت رضاشاه پهلوی (۱۳۰۰–۱۳۱۰ش) نقطه‌ی عطفی در فرایند شکل‌گیری دولت مدرن در ایران بود. در این دوره، سرکوب ایلات، عشایر و نیروهای محلی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحقق تمرکز قدرت و استقرار نظم نوین سیاسی تبدیل شد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش جنگ و سرکوب قبایل و اقوام در شکل‌گیری نظم سیاسی مدرن دوره پهلوی اول انجام شده و تلاش دارد کارکرد این سیاست‌ها را در فرآیند تمرکزگرایی و دولت‌سازی تحلیل کند. همچنین، در پرتو نظریه تیلی، شباهت‌ها و تفاوت‌های مسیر دولت‌سازی ایران با نمونه‌های تاریخی مشابه، از جمله اروپا و ترکیه کمال آتاتورک، ارزیابی می‌شود. رویکرد تحقیق، جامعه‌شناسی تاریخی و روش آن کیفی از نوع تبیین علی است. داده‌ها به روش کتابخانه‌ای–اسنادی گردآوری و منابع معتبر داخلی و خارجی تحلیل شد. مفاهیم کلیدی از جمله «دولت مدرن»، «دولت‌سازی»، «ایل و عشایر» و «جنگ» بر اساس تعاریف نظریه‌پردازانی چون ماکس وبر، اوتو هینتزه و چارلز تیلی بازشناسی و بومی‌سازی شدند. سپس، با استفاده از مدل چهارمرحله‌ای تیلی (جنگ‌افروزی، دولت‌سازی، حفاظت، استخراج منابع)، سیاست‌های نظامی رضاشاه در دوره ۱۳۰۰–۱۳۱۰ش واکاوی گردید. نتایج نشان می‌دهد که جنگ‌های داخلی و سرکوب قبایل:1. رقبای قدرت را حذف و انحصار ابزار خشونت مشروع را در دست دولت تثبیت کرد. 2. باعث تقویت ارتش مدرن به‌عنوان ستون اصلی دولت شد. 3. زمینه ایجاد بوروکراسی متمرکز، یکپارچگی بازار داخلی، و توسعه زیرساخت‌ها را فراهم نمود. 4. با اسکان اجباری و خلع سلاح عشایر، روند همگون‌سازی فرهنگی و تضعیف هویت‌های محلی را سرعت بخشید. با این حال، پیامدهای منفی مهمی نیز مشاهده شد: تعمیق شکاف دولت–ملت، تضعیف نهادهای مشارکتی و تثبیت اقتدار فردی به جای حاکمیت نهادی. تجربه پهلوی اول نشان می‌دهد که جنگ می‌تواند موتور محرک تمرکز قدرت و ساخت دولت مدرن باشد، اما در غیاب ساختارهای مشارکتی و اقتصاد پویا، این دستاوردها کوتاه‌مدت و شکننده‌اند. در حالی که سرکوب ایلات و عشایر در کوتاه‌مدت نظم و امنیت ایجاد کرد، در بلندمدت موجب بی‌اعتمادی سیاسی و مقاومت اجتماعی شد. مقایسه با نمونه‌های اروپایی و ترکیه آتاتورک نشان می‌دهد که تفاوت در بستر اقتصادی و اجتماعی، مسیر دولت‌سازی ایران را به سمت اقتدارگرایی نظامی و مدرنیزاسیون از بالا سوق داد. این تجربه تأکیدی بر این نکته است که توسعه پایدار نیازمند ترکیب اقتدار مؤثر با مشارکت اجتماعی گسترده است.